السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
18
تفسير الميزان ( فارسي )
محبوب ، از علاء بن رزين ، از محمد بن مسلم ، از ابى جعفر امام باقر ( ع ) ، برايم حديث كرد كه فرمود : وقتى مادرش به او حامله شد ، اثر حملش ظاهر نگشت تا هنگام زاييدنش ، و فرعون زنانى از قبط را مامور كرده بود بر زنان بنى اسرائيل ، تا آنان را زير نظر بگيرند كه كداميك حامله است تا گزارش دهند ، و اين بدان جهت بود كه به او خبر رسيد كه بنى اسرائيل گفتهاند : فرزندى در ميان ما به وجود مىآيد به نام « موسى بن عمران » ، كه طومار زندگى و حكومت فرعون و يارانش به دست او درهم مىپيچد در آن هنگام فرعون سوگند خورد كه از اين به بعد هر فرزند پسر كه براى آنان به دنيا آيد او را مىكشم ، تا آنچه آنان مىخواهند نشود ، و به همين منظور در ميان مردان و زنان ايشان جدايى انداخت و مردان را زندانى كرد . و بعد از آنكه مادر موسى او را زاييد ، نگاهى پر از غم و اندوه به وى كرد و گريست و گفت : حيف از اين پسر كه هم اكنون كشته مىشود ، و او را ذبح مىكنند ، ولى خداى تعالى دل آن زن را كه موكل بر او بود به سوى موسى معطوف ساخت و او را نسبت به او عطوف و مهربان كرد . پس به مادر موسى گفت : چرا رنگت زرد شد ؟ گفت : براى اينكه مىترسم بچهام را ذبح كنند ، آن زن گفت مترس ، از سوى ديگر موسى به حكم خداى تعالى چنان بود كه احدى او را نمىديد مگر آنكه علاقمند و دوستدارش مىشد هم چنان كه خداى تعالى فرموده : « وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي - محبتى از خودم بر تو افكندم » « 1 » . به همين سبب زن قبطى كه موكل بر مادر موسى بود دوستدار و علاقه مند به وى شد ، و خداوند تابوت را بر مادر موسى نازل كرده ، ندايش داد كه كودك را در آن تابوت ( صندوق ) بگذار ، و به دريا بيفكن ، * ( « وَلا تَخافِي وَلا تَحْزَنِي » ) * مترس و غمناك مباش كه ما او را به تو باز مىگردانيم و از مرسلين قرارش خواهيم داد ، پس مادر موسى او را در تابوت نهاده و درب آن را محكم بست ، و به رود نيل افكند . از سوى ديگر فرعون در ساحل رود نيل قصرى داشت ، كه براى تفريح بدانجا مىرفت و آن روز در آن قصر بود ، و همسرش آسيه نيز با او بود ، كه در ضمن تماشا ناگهان چشمش به يك سياهى افتاد كه بر روى آب بود و امواج دريا و باد با آن بازى مىكرد ، و پايين و بالايش مىبرد ، سياهى هم چنان نزديك شد ، تا به درب قصر رسيد . فرعون دستور داد آن صندوق را از آب گرفته و نزدش بردند ، همين كه درب آن را باز كرد ديد كه كودكى در ميان آن است بى درنگ گفت : اين يكى از كودكان اسرائيلى است ، ولى تا خواست اقدام به قتل او بكند خداى تعالى
--> ( 1 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 135 .